Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
curb
جلوگیری لبه پیاده رو
curbed
جلوگیری لبه پیاده رو
curbing
جلوگیری لبه پیاده رو
curbs
جلوگیری لبه پیاده رو
Other Matches
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
debarment
جلوگیری
arrest
سد جلوگیری
obstruction
جلوگیری
interdiction
جلوگیری
obstructions
جلوگیری
stoppage
جلوگیری
stoppages
جلوگیری
countercheck
جلوگیری
interception
جلوگیری
contraception
جلوگیری
premunition
جلوگیری
suppression
جلوگیری
prevention
جلوگیری
arrests
سد جلوگیری
restraints
جلوگیری
restraint
جلوگیری
arrested
سد جلوگیری
forbiddance
جلوگیری
inhibits
جلوگیری کردن
abatement
فروکش جلوگیری
controlment
اختیارداری جلوگیری
inhibit
جلوگیری کردن
premune
ناشی از جلوگیری
birth control
جلوگیری از ابستنی
preclusive
جلوگیری کننده
holds
جلوگیری کردن
prevenience
منع جلوگیری
irrepressible
جلوگیری نکردنی
preventible
قابل جلوگیری
pull up
جلوگیری کردن
preventable
قابل جلوگیری
preventability
قابلیت جلوگیری
quenchable
قابل جلوگیری
quenchless
غیرقابل جلوگیری
preservatives
ماده جلوگیری
preservative
ماده جلوگیری
hold
جلوگیری کردن
repessive
جلوگیری کننده
rebuffs
جلوگیری کردن
suppressive
جلوگیری کننده
prevented
جلوگیری کردن
to keep back
جلوگیری کردن از
suppressor
جلوگیری کننده
restrains
جلوگیری کردن از
restraining
جلوگیری کردن از
keep
جلوگیری کردن
keeps
جلوگیری کردن
hinders
جلوگیری کردن
hindering
جلوگیری کردن
hindered
جلوگیری کردن
hinder
جلوگیری کردن
prohibits
جلوگیری کردن
prohibiting
جلوگیری کردن
prohibit
جلوگیری کردن
to provide against
جلوگیری کردن
rebuffing
جلوگیری کردن
rebuffed
جلوگیری کردن
bridle
جلوگیری کردن از
bridled
جلوگیری کردن از
bridles
جلوگیری کردن از
bridling
جلوگیری کردن از
inhibitions
جلوگیری از بروزاحساسات
inhibition
جلوگیری از بروزاحساسات
rule out
جلوگیری کردن
prevents
جلوگیری کردن از
prevents
جلوگیری کردن
preventing
جلوگیری کردن از
preventing
جلوگیری کردن
prevented
جلوگیری کردن از
prevent
جلوگیری کردن از
prevent
جلوگیری کردن
preventive
عامل جلوگیری
preventive
جلوگیری کننده
rebuff
جلوگیری کردن
hold in
جلوگیری کردن
block age
جلوگیری انسداد
check
جلوگیری کردن از
checked
جلوگیری کردن از
checks
جلوگیری کردن از
letted
منع جلوگیری
noise suppression
جلوگیری ازپارازیت
arrest
جلوگیری کردن
inhibiter
جلوگیری کننده
checkless
غیرقابل جلوگیری
interdict
جلوگیری ممنوعیت
preservation
محافظت جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
inhibitor
جلوگیری کننده
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
inhibitive
وابسته به جلوگیری
contraception
جلوگیری از ابستنی
restrain
جلوگیری کردن از
interceptive
جلوگیری کننده
arrest
جلوگیری از سقوط
erosion control
جلوگیری از فرسایش
arrests
جلوگیری از سقوط
arrests
جلوگیری کردن
accident prevention
جلوگیری از سانحه
repressed
جلوگیری شده
stop
جلوگیری منع
arrested
جلوگیری از سقوط
stopped
جلوگیری منع
stopping
جلوگیری منع
arrested
جلوگیری کردن
stops
جلوگیری منع
cutman
متخصص در جلوگیری ازخونریزی
nail
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
fire control
جلوگیری از اتش سوزی
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
to resist heat
از نفوذگرما جلوگیری کردن
nailed
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
without restraint
ازادانه بدون جلوگیری
repel
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
incontrollable
غیر قابل جلوگیری
to avoid bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
contraceptives
وسیله جلوگیری از ابستنی
preservatives
جلوگیری کننده از فساد
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
prohibitory
گران جلوگیری کننده
out of hand
غیر قابل جلوگیری
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
control
بازرسی نظارت جلوگیری
preventative
پیشگیر جلوگیری کننده
contraceptive
وسیله جلوگیری از ابستنی
prohibitive
گران جلوگیری کننده
stoppers
توپی جلوگیری کننده
stopper
توپی جلوگیری کننده
prohibitively
بطور جلوگیری کننده
prevenience
خاصیت جلوگیری کننده
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
preservative
جلوگیری کننده از فساد
inhibits
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
copy protection
جلوگیری از اعمال کپی
corrosion control
جلوگیری و کنترل خوردگی
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
inhibit
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
infantry
پیاده
footway
پیاده رو
pedestrian bridge
پل پیاده رو
dismounted
پیاده
foot infantry
پیاده
pedestrian
پیاده
foot bank
پیاده رو
foot slogger
پیاده
footer
پیاده رو
pedestrians
پیاده
foot bridge
پل پیاده رو
pignorate
پیاده
ganway
پل پیاده رو
pavements
پیاده رو
pavement
پیاده رو
infantry man
پیاده
side walk
پیاده رو
walkways
پیاده رو
walkway
پیاده رو
sidewalks
پیاده رو
sidewalk
پیاده رو
impledge
پیاده
footpath
پیاده رو
peripatetic
پیاده رو
footpaths
پیاده رو
on of
پیاده
path
پیاده رو
walks
پیاده رو
afoot
پیاده
paths
پیاده رو
walk
پیاده رو
walked
پیاده رو
hinders
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindering
جلوگیری از ضربه زدن حریف
get by
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
gateage
دریچه یابندبرای جلوگیری ازاب
rib to prevent seepage
پشت بند جلوگیری از تراوش
weak safety
جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
buffer zones
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
prevention of discrimination sub commiss
کمیسیون فرعی جلوگیری ازتبعیض
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
release denial
جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com