English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
antiskid treatment عمل جلوگیری ازسر خوردن
Other Matches
sound discipline انضباط صدا یا جلوگیری ازسر و صدا
sealsking نوار پوست سگ ماهی زیرچوب اسکی تورینگ برای جلوگیری از سر خوردن بعقب
under lay زیرانداز فرش [جهت جلوگیری از سر خوردن آن بر روی زمین که معمولا از جنس نمد و یا مشمع می باشد.]
anew ازسر
From top to bottom . From beginnong to end . ازسر تا ته
headfirst ازسر سراسیمه
iterant ازسر گیرنده
rejuvenating جوانی ازسر گرفتن
rejuvenates جوانی ازسر گرفتن
rejuvenated جوانی ازسر گرفتن
rejuvenate جوانی ازسر گرفتن
iterative ازسر گیرنده تکراری
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
seconds نفر بعد ازسر گروه
seconded نفر بعد ازسر گروه
second نفر بعد ازسر گروه
perfunctorily بطور ازسر خود واکنی
seconding نفر بعد ازسر گروه
swag تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
to play a good knife and fork ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
trip لغزش خوردن سکندری خوردن
trips لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped لغزش خوردن سکندری خوردن
tumbled غلت خوردن معلق خوردن
tumble غلت خوردن معلق خوردن
tumbles غلت خوردن معلق خوردن
grog دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
In for a penny, in for a pound. آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
to drink wine می خوردن شراب خوردن
arrests سد جلوگیری
contraception جلوگیری
suppression جلوگیری
stoppage جلوگیری
arrest سد جلوگیری
arrested سد جلوگیری
obstruction جلوگیری
obstructions جلوگیری
premunition جلوگیری
stoppages جلوگیری
restraints جلوگیری
restraint جلوگیری
prevention جلوگیری
interception جلوگیری
interdiction جلوگیری
countercheck جلوگیری
forbiddance جلوگیری
debarment جلوگیری
inhibitor جلوگیری کننده
check جلوگیری کردن از
checked جلوگیری کردن از
preservation محافظت جلوگیری
checks جلوگیری کردن از
preventability قابلیت جلوگیری
prevenience منع جلوگیری
bridles جلوگیری کردن از
inhibit جلوگیری کردن
block age جلوگیری انسداد
preventible قابل جلوگیری
prohibits جلوگیری کردن
to provide against جلوگیری کردن
prohibiting جلوگیری کردن
inhibiter جلوگیری کننده
inhibitive وابسته به جلوگیری
holds جلوگیری کردن
hold in جلوگیری کردن
prohibit جلوگیری کردن
preventable قابل جلوگیری
contraception جلوگیری از ابستنی
inhibits جلوگیری کردن
hold جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
arrests جلوگیری از سقوط
bridling جلوگیری کردن از
bridled جلوگیری کردن از
letted منع جلوگیری
bridle جلوگیری کردن از
noise suppression جلوگیری ازپارازیت
birth control جلوگیری از ابستنی
arrested جلوگیری از سقوط
irrepressible جلوگیری نکردنی
controlment اختیارداری جلوگیری
interceptive جلوگیری کننده
interdict جلوگیری ممنوعیت
premune ناشی از جلوگیری
arrest جلوگیری کردن
preclusive جلوگیری کننده
checkless غیرقابل جلوگیری
erosion control جلوگیری از فرسایش
arrested جلوگیری کردن
rebuff جلوگیری کردن
accident prevention جلوگیری از سانحه
rebuffed جلوگیری کردن
rule out جلوگیری کردن
keep جلوگیری کردن
keeps جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن از
inhibition جلوگیری از بروزاحساسات
inhibitions جلوگیری از بروزاحساسات
preventing جلوگیری کردن از
preservative ماده جلوگیری
arrest جلوگیری از سقوط
preservatives ماده جلوگیری
stops جلوگیری منع
stopping جلوگیری منع
rebuffing جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
preventive جلوگیری کننده
preventive عامل جلوگیری
suppressive جلوگیری کننده
suppressor جلوگیری کننده
prevent جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن از
preventing جلوگیری کردن
stop جلوگیری منع
stopped جلوگیری منع
restrains جلوگیری کردن از
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
to keep back جلوگیری کردن از
hinders جلوگیری کردن
repessive جلوگیری کننده
hinder جلوگیری کردن
quenchable قابل جلوگیری
restrain جلوگیری کردن از
restraining جلوگیری کردن از
pull up جلوگیری کردن
repressed جلوگیری شده
quenchless غیرقابل جلوگیری
hindered جلوگیری کردن
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
hindering جلوگیری کردن
abatement فروکش جلوگیری
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
cutman متخصص در جلوگیری ازخونریزی
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
stoppers توپی جلوگیری کننده
stopper توپی جلوگیری کننده
corrosion control جلوگیری و کنترل خوردگی
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
prohibitively بطور جلوگیری کننده
copy protection جلوگیری از اعمال کپی
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
incontrollable غیر قابل جلوگیری
controls بازرسی نظارت جلوگیری
control بازرسی نظارت جلوگیری
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
out of hand غیر قابل جلوگیری
fire control جلوگیری از اتش سوزی
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
prohibitory گران جلوگیری کننده
prohibitive گران جلوگیری کننده
obstructionist کسیکه برای جلوگیری
curbed جلوگیری لبه پیاده رو
preservatives جلوگیری کننده از فساد
curb جلوگیری لبه پیاده رو
preservative جلوگیری کننده از فساد
snubs جلوگیری سرزنش کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
preventative پیشگیر جلوگیری کننده
without restraint ازادانه بدون جلوگیری
curbs جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptives وسیله جلوگیری از ابستنی
snub جلوگیری سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
prevenience خاصیت جلوگیری کننده
curbing جلوگیری لبه پیاده رو
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
contraceptive وسیله جلوگیری از ابستنی
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
release denial جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
prevention of discrimination sub commiss کمیسیون فرعی جلوگیری ازتبعیض
shrinkage prevention وسیله جلوگیری از جمع شدگی
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
safety regulations ایین نامه جلوگیری از خطر
lacquer preservative لاک جلوگیری کننده از فساد
weak safety جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
rib to prevent seepage پشت بند جلوگیری از تراوش
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
hinder جلوگیری از ضربه زدن حریف
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
hindered جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindering جلوگیری از ضربه زدن حریف
hinders جلوگیری از ضربه زدن حریف
buffer zones منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
gateage دریچه یابندبرای جلوگیری ازاب
antibiotics جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com