English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (15 milliseconds)
English Persian
print عنوان و..
printed عنوان و..
prints عنوان و..
Search result with all words
lord عنوان لردی دادن به
lords عنوان لردی دادن به
esquire عنوان روی نامه وامثال ان برای مردهاعنوانی که یکدرجه پایین تراز>شوالیه < بوده
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
topic عنوان سرفصل
topics عنوان سرفصل
marker دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
backbone گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
backbones گروههای کاری و شبکههای کوچکتر به عنوان بخش هایی به آن وصل هستند
heading عنوان گذاری
heading عنوان سرصفحه
heading سمت سینه ناو عنوان
heading عنوان یا نام متن در فایل
heading عنوان
headings عنوان گذاری
headings عنوان سرصفحه
headings سمت سینه ناو عنوان
headings عنوان یا نام متن در فایل
headings عنوان
job کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
jobs کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
pop برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
popped برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pops برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
floppy discs دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disks دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
swap فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swapped فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swaps فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopped فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopping فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swops فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
logical حرفی که به دیسک درایو یا فضای ذخیره سازی انتساب میشود که به عنوان درایو محل قابل استفاده است
string سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
bundle دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
bundles دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
bundling دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
language برنامهای که به عنوان مترجم
languages برنامهای که به عنوان مترجم
partition فضای دیسک سخت که به عنوان درایو منط ق به کار می رود و به صورت درایو جداگانهای قابل دستیابی است
partition بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
partitions فضای دیسک سخت که به عنوان درایو منط ق به کار می رود و به صورت درایو جداگانهای قابل دستیابی است
partitions بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
title عنوان
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
title واگذارکردن عنوان دادن به
title دارنده عنوان قهرمانی
titles عنوان
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles واگذارکردن عنوان دادن به
titles دارنده عنوان قهرمانی
analogue دادهای که به عنوان سیگنال ممتد متغیر نمایش داده میشود. صوت حالتی از داده آنالوگ است
analogue ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
analogue مداری که یک سیگنال آنالوگ را که مط ابق با ورودی دیجیتال است به عنوان خروجی ارسال میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به حالت آنالوگ تبدیل کند
analogues دادهای که به عنوان سیگنال ممتد متغیر نمایش داده میشود. صوت حالتی از داده آنالوگ است
analogues ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
analogues مداری که یک سیگنال آنالوگ را که مط ابق با ورودی دیجیتال است به عنوان خروجی ارسال میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به حالت آنالوگ تبدیل کند
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
distribute شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
distributes شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
distributing شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
backgrounds تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
ground عنوان
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
symbolic آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
symbolically آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference آدرس تبدیل در برنامه که به عنوان مبدا یا پایه برای سایرین است
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references آدرس تبدیل در برنامه که به عنوان مبدا یا پایه برای سایرین است
register ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registering ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registers ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
commoners کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
commonest کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
extend گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extending گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extends گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
epithet عنوان
epithets عنوان
clinch کسب عنوان قهرمانی
clinched کسب عنوان قهرمانی
clinches کسب عنوان قهرمانی
clinching کسب عنوان قهرمانی
Other Matches
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
headword عنوان
appellative عنوان
topic عنوان
subject [topic] عنوان
topics عنوان ها
head line عنوان
capitulary عنوان
by way of remainder به عنوان رد
subjects عنوان ها
captions عنوان
rubrics عنوان
rubric عنوان
caption عنوان
name عنوان
title عنوان
names عنوان ها
titles عنوان ها
life peer عنوان
headwords عنوان
headlines عنوان
themes عنوان ها
headline عنوان
life peers عنوان
appropriation title عنوان سپرده
appropriation title عنوان اعتبار
berth کسب عنوان
head عنوان مبحث
head سالار عنوان
exercise term عنوان مانور
guize روبند عنوان
captions عنوان دادن
natural حرکت در عنوان
honorifics عنوان تجلیلی
doctorates عنوان دکتری
surnames لقب عنوان
branding عنوان تجارتی
brand عنوان تجارتی
brands عنوان تجارتی
berthed کسب عنوان
berths کسب عنوان
berthing کسب عنوان
caption عنوان دادن
naturals حرکت در عنوان
doctorate عنوان دکتری
surname لقب عنوان
honorific عنوان تجلیلی
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
untitled بدون عنوان
titlist دارای عنوان
the hoy f. عنوان پاپ
superscrible عنوان روی
for example به عنوان مثال
in a topic form بصورت عنوان
possessory title عنوان مالکیت
on loan به عنوان قرض
nowise به هیچ عنوان
start of heading شروع عنوان
message heading عنوان پیام
intitule عنوان دادن به
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
misdirection گمراهی عنوان غلط
donna عنوان مودبانه بانوان
subhead عنوان فرعی مقاله
streamer عنوان چشمگیر مقاله
superscription عنوان روی پاکت
subhead عنوان جزء یا فرعی
title block قسمت عنوان نامه
title page صفحه عنوان کتاب
streamers عنوان چشمگیر مقاله
short title عنوان کوتاه شده
running head خط عنوان هرصفحه در متن
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
head line عنوان سرصفحه روزنامه
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
superscription عنوان نوشته روی چیزی
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
The Catholic Church springs [comes] to mind as an obvious example. کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
your reverence عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
rational number عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
initial توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
to date باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
to go out باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
macroelement تعداد داده ها که به عنوان یک عضو در نظر گرفته می شوند
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
presumptive address آدرس اولیه در برنامه که به عنوان مرجعی برای تعبیه است
his reverence جناب اقای- عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
redirecting فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirects فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
alphanumeric ی از حروف الفبا- عددی که به عنوان یک واحد دستکاری و استفاده میشود
Main Street [American English] کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
wallpapers تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
wallpaper تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
redirected فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirect فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
linking ترکیب برنامههای کوچک با هم تا نتوانند به عنوان یک واحد اجرا شوند
the smoking gun شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
in flagrante delicto شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
streamer حلقه متمادی نوار است که به عنوان فضای پشتیبان استفاده میشود
How about going out together? نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
streamers حلقه متمادی نوار است که به عنوان فضای پشتیبان استفاده میشود
dialectic materialism دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
reserved character کلمه یاعبارتی که به عنوان مشخصه درزبان برنامه سازی به کارمی رود.
direct coupled transistor logic سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
cost plus contract قرارداد براساس قیمت تمام شده به اضافه درصدی به عنوان سود
drop down menu منویی که زیر عنوان منور دیگر در هنگام انتخاب فاهر میشود
bar winding میله هایی که به عنوان سیم پیچی در رتور به کار برده میشود
toluene مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
truth table روش بیان تابع منط ق به عنوان خروجی یک مجموعه ورودیهای ممکن
z 0 یک تراشه پردازنده 8 بیتی که به عنوان مبنایی برای ریزکامپیوترها بکار می رود
hashmark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
tenant by sufference مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
sightscreen دیوار یا نرده در طرفین زمین کریکت به عنوان زمینه برای توپ انداز
return to zero signal علامت مراجعه ضبط که به عنوان سطح نوار مغناطیسی نشده به کارمی رود.
dollar sign که رد برخی زبانها برای بیان یک متغیر به عنوان نوع رشته به کار می رود
atomic ساعت خیلی دقیقی که از تغییر انرژی اتم ها به عنوان مرجع استفاده میکند
i/o فضای ذخیره سازی موقت داده که به عنوان خروجی یا ورودی استفاده خواهد شد
bed plate پایه یا شاسی فولادی پیش ساخته که به عنوان فونداسیون به کار برده میشود
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
creditor's bill رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
dial up line خط تلفن معمولی که میتواندبه عنوان دست دستگاه فرستنده در مخابرات استفاده شود
hot سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
fet Transistor Effect Field نیمه هادی که به عنوان یک عنصر حافظه بکار برده میشود
admixtures موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
rollpin پینی متشکل از طومارهای فنرهای پیچیده فولادی که به عنوان محور لولا بکار میرود
floppies دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
texel مجموعه پیکسل ها که به عنوان واحد مجزا هنگام اعمال یک تط بیق روی شی به کار می روند
caption کامپیوتر یا وسیله الکترونیکی که به کاربر امکان میدهد به یک ترتیب ویدیویی نام یا عنوان بدهد
captions کامپیوتر یا وسیله الکترونیکی که به کاربر امکان میدهد به یک ترتیب ویدیویی نام یا عنوان بدهد
cadam فرایند بکارگیری سیستمهای کامپیوتری به عنوان وسائلی در کاربردهای طراحی وساخت Computer anufacturing
origin writ ورقهای بود که در گذشته خواهان دعوی ان را یه عنوان اولین قدم در احقاق حق خود می خریدند
hottest سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
baseplate پایه فولادی پیش ساخته چدنی که به عنوان فونداسیون برای یک موتور به کار می رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com