English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (20 milliseconds)
English Persian
suicide pass پاس به دریافت کننده از پشت سرش
Search result with all words
answer زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answered زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answering زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answers زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
broadcast شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
broadcasts شبکه ارسال داده به چندین دریافت کننده
receiver دریافت کننده
receivers دریافت کننده
out دریافت کننده سرویس
out- دریافت کننده سرویس
outed دریافت کننده سرویس
go نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
goes نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
recipient دریافت کننده
recipients دریافت کننده
flood بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flooded بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
floods بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
payee دریافت کننده وجه
payee دریافت کننده پول
payee دریافت کننده
payees دریافت کننده وجه
payees دریافت کننده پول
payees دریافت کننده
consignee دریافت کننده محموله
cut block سدکردن دریافت کننده توپ باپشت پا
doa شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
flat pass پاس به دریافت کننده درمنطقه بالا
getter دریافت کننده
hand out حریف دریافت کننده سرویس
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
pass reciever دریافت کننده مجاز پاس
primary reciever دریافت کننده توپ که هدف اصلی پاس است
square in پاس با دویدن دریافت کننده توپ به جلو و تغییر مسیر به کنار و به موازات خط تجمع
sysgen فرایند تغییر سیستم عامل عمومی دریافت شده ازفروشنده به سیستم مناسبی که نیازهای یکپارچه استفاده کننده را براورده می سازدتولید سیستم
transponder تقویت کننده مستمر روی یک ماهواره که سیگنالها را ازیک ایستگاه زمینی دریافت کرده و انها را به ایستگاه گیرنده منعکس میکند
Other Matches
DSR سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
check حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
acknowledge 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
inception دریافت
receipts دریافت
delivery دریافت
deliveries دریافت
discernment دریافت
apprehensions دریافت
apprehension دریافت
percipience دریافت
sensing دریافت
comprehension دریافت
receiving دریافت
collection دریافت
apperception دریافت
receptions دریافت
comprehensions دریافت
synecdoche هم دریافت
sentience دریافت
mental perception دریافت
reception دریافت
transmission/reception of messages دریافت
receipt دریافت
collections دریافت
collecting of the current دریافت جریان
hear from <idiom> دریافت نامه
come into <idiom> دریافت کردن
collecting main شبکه دریافت
receptions دریافت پذیرش
recieve دریافت کردن
recieve only دریافت محض
recipiency قوه دریافت
recover دریافت کردن
collection of goods دریافت کالا
acquiring دریافت کردن
pick up <idiom> دریافت کردن
pull down دریافت کردن
handshaking آماده دریافت
perceptions دریافت احساس
perception دریافت احساس
recipient دریافت کنندگان
percept دریافت ادراکی
reception دریافت پذیرش
acquire دریافت کردن
recipients دریافت کنندگان
recovering دریافت کردن
draw دریافت کردن
receivable دریافت کردنی
receives دریافت کردن
recovers دریافت کردن
receive دریافت کردن
audio reception دریافت صوتی
draws دریافت کردن
answer/originate دریافت / ارسال
catcher's side سمت دریافت
acquires دریافت کردن
receiver متصدی دریافت
receivers متصدی دریافت
long distance reception دریافت دور
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
receipt دریافت رسید دادن
automatic send/reciever ارسال و دریافت خودکار
asr ارسال و دریافت اتوماتیک
receipts رسید پیام دریافت شد
on the dole <idiom> دریافت خیر وسعادت
receipts دریافت رسید دادن
intuitions کشف دریافت ناگهانی
goods received note برگه دریافت کالا
receipt رسید پیام دریافت شد
boosting کمک دریافت شده
intuition کشف دریافت ناگهانی
pick up <idiom> دریافت صدای رادیو و...
bills receivable بروات قابل دریافت
boosts کمک دریافت شده
boosted کمک دریافت شده
deferred income پیش دریافت درامد
boost کمک دریافت شده
received data داده دریافت شده
sink دریافت انتهای خط ارتباتی
bills receivable براتهای دریافت کردنی
sinks دریافت انتهای خط ارتباتی
fee charged هزینه دریافت شده
mail call دریافت نامه از پستخانه
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
mortality قابلیت دریافت ضایعات
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
get a fix on something <idiom> نامه الکترونی دریافت کردن
gathered دریافت داده از منابع مختلف
holds دریافت کردن گرفتن توقف
cashing دریافت کردن صندوق پول
hold دریافت کردن گرفتن توقف
pick up <idiom> سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
input کامپیوتری که داده دریافت میکند
collects بدست آوردن یا دریافت داده
inputted کامپیوتری که داده دریافت میکند
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
collect بدست آوردن یا دریافت داده
intelligibly واضحا چنانکه بتوان دریافت
garble اشتباه درارسال و دریافت پیام
charges collect هزینه نقدا" دریافت میشود
cashes دریافت کردن صندوق پول
annuitant دریافت دارنده مقرری سالانه
cc هزینه نقدا" دریافت میشود
i/o مربوط به ارسال یا دریافت داده
surprise dosage دریافت دوز ناگهانی اتمی
grip نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped نیروی گرفتن ادراک و دریافت
administrative lead time زمان اداری دریافت اماد
gripping نیروی گرفتن ادراک و دریافت
cash دریافت کردن صندوق پول
cashed دریافت کردن صندوق پول
grips نیروی گرفتن ادراک و دریافت
drew دریافت کرد ناتمام گذاشت
gather دریافت داده از منابع مختلف
mode حالت کامپیوتر برای دریافت داده
freight collect هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
challenge [of a dog] پارس سگی [پس از دریافت بوی شکار]
facsimile transceiver واحدی برای انتقال و دریافت الکترونیکی
telecommunications فناوری ارسال و دریافت پیام در یک مسافتی
modes حالت کامپیوتر برای دریافت داده
covers اماده شدن برای دریافت توپ
collection عمل دریافت داده از منابع مختلف
tollbooth گیشه دریافت عوارض راه نواقل
collections عمل دریافت داده از منابع مختلف
secondary وضعیت موقت ایستگاه دریافت داده
inscrutably چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
coverings اماده شدن برای دریافت توپ
zction for dammages اقدام برای دریافت خسارت وارده
cover اماده شدن برای دریافت توپ
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
carriage forward هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
answer/originate که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
tolbooth گیشه دریافت عوارض راه نواقل
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
terminals نقطهای در شبکه که پیام ارسال یا دریافت میشود
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
terminal نقطهای در شبکه که پیام ارسال یا دریافت میشود
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
freight release بارنامه بمنظور اعلام دریافت هزینه حمل
event focus که در حال دریافت پیام از یک عمل یا رویداد است
go backdoor جاگیری در پشت مدافع برای دریافت پاس
communication ارسال دریافت داده به جای صوت و تصویر
huddle جمع شدن برای دریافت دستور و علامات
communication فرآیندی که در آن ارسال و دریافت داده با استفاده از تلفن
huddled جمع شدن برای دریافت دستور و علامات
huddles جمع شدن برای دریافت دستور و علامات
sizar دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
huddling جمع شدن برای دریافت دستور و علامات
procurement lead time زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
sizer دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
jobs صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
job صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
operates ترمینال سیستم محاورهای که اطلاعات را ارسال و دریافت میکند
operate ترمینال سیستم محاورهای که اطلاعات را ارسال و دریافت میکند
communication وسیلهای مانند مودم که داده را ارسال و دریافت میکند
locals وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
local وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
operated ترمینال سیستم محاورهای که اطلاعات را ارسال و دریافت میکند
reperforator ماشینی که نوارکاغذی را سوراخ میکند برای دریافت سیگنال
e mail سیستم ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران شبکه
electronic سیستم ارسال پیام و دریافت آن از سایر کاربران شبکه
tape relay ارسال و دریافت پیام به وسیله نوار یا به شکل نوارضبط
go baseline حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
transceiver گیرنده و فرستنده که می توانند سیگنال را ارسال و دریافت کنند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com