Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (39 milliseconds)
English
Persian
arrest
جلوگیری کردن
arrested
جلوگیری کردن
arrests
جلوگیری کردن
hold
جلوگیری کردن
holds
جلوگیری کردن
inhibit
جلوگیری کردن
inhibits
جلوگیری کردن
rebuff
جلوگیری کردن
rebuffed
جلوگیری کردن
rebuffing
جلوگیری کردن
rebuffs
جلوگیری کردن
keep
جلوگیری کردن
keeps
جلوگیری کردن
prohibit
جلوگیری کردن
prohibiting
جلوگیری کردن
prohibits
جلوگیری کردن
hinder
جلوگیری کردن
hindered
جلوگیری کردن
hindering
جلوگیری کردن
hinders
جلوگیری کردن
prevent
جلوگیری کردن
prevented
جلوگیری کردن
preventing
جلوگیری کردن
prevents
جلوگیری کردن
hold in
جلوگیری کردن
pull up
جلوگیری کردن
rule out
جلوگیری کردن
to provide against
جلوگیری کردن
Search result with all words
redundancies
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
nail
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
snub
جلوگیری سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
check
جلوگیری کردن از
checked
جلوگیری کردن از
checks
جلوگیری کردن از
arrest
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
inhibit
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibits
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
bridle
جلوگیری کردن از
bridled
جلوگیری کردن از
bridles
جلوگیری کردن از
bridling
جلوگیری کردن از
maintenance
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
obstruction
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstructions
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
hinder
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders
ممانعت کردن جلوگیری کردن
restrain
جلوگیری کردن از
restraining
جلوگیری کردن از
restrains
جلوگیری کردن از
repel
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
prevent
جلوگیری کردن از
prevented
جلوگیری کردن از
preventing
جلوگیری کردن از
prevents
جلوگیری کردن از
suspension
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
justifies
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
bozo bit
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
control lock
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
get by
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
infibulation
چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
spill wind
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
to keep back
جلوگیری کردن از
to keep in
توقیف کردن جلوگیری کردن
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
to resist heat
از نفوذگرما جلوگیری کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to take action to prevent
[stop]
such practices
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
Other Matches
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
restraint
جلوگیری
arrested
سد جلوگیری
obstructions
جلوگیری
countercheck
جلوگیری
interdiction
جلوگیری
suppression
جلوگیری
premunition
جلوگیری
restraints
جلوگیری
arrests
سد جلوگیری
obstruction
جلوگیری
interception
جلوگیری
forbiddance
جلوگیری
prevention
جلوگیری
stoppages
جلوگیری
debarment
جلوگیری
contraception
جلوگیری
arrest
سد جلوگیری
stoppage
جلوگیری
inhibiter
جلوگیری کننده
stops
جلوگیری منع
inhibitive
وابسته به جلوگیری
interceptive
جلوگیری کننده
premune
ناشی از جلوگیری
inhibitor
جلوگیری کننده
arrests
جلوگیری از سقوط
stopping
جلوگیری منع
noise suppression
جلوگیری ازپارازیت
repressed
جلوگیری شده
arrested
جلوگیری از سقوط
stop
جلوگیری منع
stopped
جلوگیری منع
preclusive
جلوگیری کننده
arrest
جلوگیری از سقوط
irrepressible
جلوگیری نکردنی
interdict
جلوگیری ممنوعیت
inhibitions
جلوگیری از بروزاحساسات
repessive
جلوگیری کننده
preventive
جلوگیری کننده
suppressor
جلوگیری کننده
suppressive
جلوگیری کننده
preservatives
ماده جلوگیری
preservative
ماده جلوگیری
checkless
غیرقابل جلوگیری
contraception
جلوگیری از ابستنی
quenchless
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
quenchable
قابل جلوگیری
block age
جلوگیری انسداد
inhibition
جلوگیری از بروزاحساسات
controlment
اختیارداری جلوگیری
letted
منع جلوگیری
preventable
قابل جلوگیری
accident prevention
جلوگیری از سانحه
preservation
محافظت جلوگیری
prevenience
منع جلوگیری
birth control
جلوگیری از ابستنی
preventability
قابلیت جلوگیری
preventive
عامل جلوگیری
preventible
قابل جلوگیری
abatement
فروکش جلوگیری
erosion control
جلوگیری از فرسایش
corrosion control
جلوگیری و کنترل خوردگی
out of hand
غیر قابل جلوگیری
copy protection
جلوگیری از اعمال کپی
without restraint
ازادانه بدون جلوگیری
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
curbing
جلوگیری لبه پیاده رو
curbed
جلوگیری لبه پیاده رو
prevenience
خاصیت جلوگیری کننده
prohibitively
بطور جلوگیری کننده
contraceptive
وسیله جلوگیری از ابستنی
preventative
پیشگیر جلوگیری کننده
prohibitive
گران جلوگیری کننده
prohibitory
گران جلوگیری کننده
curb
جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptives
وسیله جلوگیری از ابستنی
cutman
متخصص در جلوگیری ازخونریزی
control
بازرسی نظارت جلوگیری
curbs
جلوگیری لبه پیاده رو
preservative
جلوگیری کننده از فساد
preservatives
جلوگیری کننده از فساد
fire control
جلوگیری از اتش سوزی
incontrollable
غیر قابل جلوگیری
stopper
توپی جلوگیری کننده
stoppers
توپی جلوگیری کننده
antibiotics
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
release denial
جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
preventive
عامل ممانعت جلوگیری کننده
rib to prevent seepage
پشت بند جلوگیری از تراوش
shrinkage prevention
وسیله جلوگیری از جمع شدگی
antibiotic
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
safety regulations
ایین نامه جلوگیری از خطر
antiskid treatment
عمل جلوگیری ازسر خوردن
hinder
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindered
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindering
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hinders
جلوگیری از ضربه زدن حریف
gateage
دریچه یابندبرای جلوگیری ازاب
prevention of discrimination sub commiss
کمیسیون فرعی جلوگیری ازتبعیض
buffer zones
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
lacquer preservative
لاک جلوگیری کننده از فساد
echo suppression
جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
weak safety
جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
locks
عمل جلوگیری از نوشتن روی فایل
dyke
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
to avoid distortion of the results
[produced]
by ...
برای جلوگیری از اعوجاج نتایج توسط ...
autos
تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
to look out for squalls
جلوگیری ازخطرکردن موافب خود بودن
antiperiodic
جلوگیری کننده از نوبت و دورهء امراض
dikes
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
stabilisers
وسیلهای که از نوسانات وتکان جلوگیری میکند
kyanize
باداراشکنه اندودن برای جلوگیری ازپوسیدگی
dykes
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
copy protect
یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
auto
تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
stabilizer
وسیلهای که از نوسانات وتکان جلوگیری میکند
lock
عمل جلوگیری از نوشتن روی فایل
buffer
امپلی فایری برای جلوگیری ازتداخل مدارات
protecting
یچی که از کپی گرفتن از دیسک جلوگیری میکند
protect
یچی که از کپی گرفتن از دیسک جلوگیری میکند
protects
یچی که از کپی گرفتن از دیسک جلوگیری میکند
fore check
جلوگیری از مدافع در منطقه دفاعش جلوی تور
sunscreens
کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
anti sepsis
جلوگیری از رشد وازدیاد میکربها در اثر موادضدعفونی
pass interference
جلوگیری غیر مجاز حریف ازگرفتن پاس
sunscreen
کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
skirted
پارچه ضد اب باریک و درازبرای جلوگیری از نفوذ اب به داخل قایق
interception
رهگیری هوایی جلوگیری از ورودهواپیماهای دشمن استراق سمع
bulk head
دیواریکه برای جلوگیری ازفشار اب یا خاک ساخته میشود
bed plate
صفحه فلزی که در کف ابگیرنصب میشود تا از فرسایش جلوگیری کند
gaiting strap
تسمه مخصوص ارابه برای جلوگیری از انحراف اسب
pasteurism
مایه کوبی پاستوری جلوگیری از ترش شدن شیر
boundary
جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
snubbed
جلوگیری از حرکت طناب باپیچاندن دور تیر و غیره
sway bar
میله فلزی وصل به محوربرای جلوگیری از نوسان پیچها
snubs
جلوگیری از حرکت طناب باپیچاندن دور تیر و غیره
skirt
پارچه ضد اب باریک و درازبرای جلوگیری از نفوذ اب به داخل قایق
fly net
پشه پران تورسیمی برای جلوگیری ازامدن مگس
skirts
پارچه ضد اب باریک و درازبرای جلوگیری از نفوذ اب به داخل قایق
ransoms
وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
bounce
جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
ransom
وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
snubbing
جلوگیری از حرکت طناب باپیچاندن دور تیر و غیره
bounced
جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
boundaries
جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
bounces
جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
snub
جلوگیری از حرکت طناب باپیچاندن دور تیر و غیره
maintenance
مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
flop
شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
mauls
روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
mauling
روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
maul
روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
flops
شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
flopping
شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
mauled
روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
flopped
شیرجه دروازه بان روی یخ برای جلوگیری از حرکت گوی
nonprint
پالسی که از چاپ سطری تحت کنترل ماشین جلوگیری میکند
debounce
جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack.
سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
deny access
جلوگیری از دستیابی به یک مدار یا سیستم به دلیل حجم کار بالا یا امنیتی
respirators
اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
inhibits
توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
windbreak
درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
respirator
اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
retraction lock
وسیله مکانیکی برای جلوگیری از جمع شدن غیرعمدی ارابه فرود
inhibit
توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
windbreaks
درختستان یابوته هایی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند
fail safe system
سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
to rough a horse's shoes
میخ مخصوص بنعل اسب زدن برای اینکه از سرخوردن ان جلوگیری شود
radiation shield
وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
anti-
سوئیچی که در حین کار مودم از زنگ زدن سایر تلفن ها جلوگیری میکند
sealsking
نوار پوست سگ ماهی زیرچوب اسکی تورینگ برای جلوگیری از سر خوردن بعقب
ballast
هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
passivating
پوشاندن سطح فلزات با لایهای از مواد خنثی یا بی اثربرای جلوگیری از خوردگی الکتروشیمیائی
encoding
روش کد گذاری داده در دیسک مغناطیسی برای جلوگیری از مجموعهای از بیتهای مشابه
protective tariffs
تعرفه گمرکی که هدف از وضع ان محصولات داخلی و جلوگیری از ورود فراوردههای خارجی باشد
balances
خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
screen
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
trade restrictions
جلوگیری از ورود کالاهای خارجی به کشور است از طریق وضع قوانین گمرکی و سودبازرگانی
screens
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
balance
خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
revenue cutter
کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
normal
روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
anti spin
سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
under lay
زیرانداز فرش
[جهت جلوگیری از سر خوردن آن بر روی زمین که معمولا از جنس نمد و یا مشمع می باشد.]
apron
لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
conscious error
خطای اپراتور که به سرعت تشخیص داده میشود ولی درهمان زمان قابل جلوگیری از آن نیست
aprons
لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
wire locking
بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
contrast
فیلتری که روی صفحه نمایش می گذارند تا جذب نور را بیشتر کنند و از ناراحتی چشم جلوگیری کند
contrasted
فیلتری که روی صفحه نمایش می گذارند تا جذب نور را بیشتر کنند و از ناراحتی چشم جلوگیری کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com