English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to suspend payment پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
Other Matches
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
put under the ban متوقف کردن
halt متوقف کردن
halted متوقف کردن
halts متوقف کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stop متوقف کردن ایستگاه
stops متوقف کردن ایستگاه
stopped متوقف کردن ایستگاه
stopping the work متوقف کردن کار
stopping متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
gravel شن دار متوقف کردن
checked کم یا متوقف کردن سرعت بدن
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
checks کم یا متوقف کردن سرعت بدن
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
phaseout تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
lay to rest <idiom> رها کردن ،متوقف کردن
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
polishes پرداخت کردن
furbishing پرداخت کردن
pay پرداخت کردن
furbish پرداخت کردن
disbursed پرداخت کردن
tumbles پرداخت کردن
tumbled پرداخت کردن
tumble پرداخت کردن
to finish off پرداخت کردن
furbished پرداخت کردن
scour پرداخت کردن
burnishes پرداخت کردن
paying پرداخت کردن
pays پرداخت کردن
burnish پرداخت کردن
disbursing پرداخت کردن
polish پرداخت کردن
disburses پرداخت کردن
disburse پرداخت کردن
pay off پرداخت کردن
planish پرداخت کردن
scours پرداخت کردن
scoured پرداخت کردن
buffer پرداخت کردن
furbishes پرداخت کردن
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
to polish off با شتاب پرداخت کردن
pay in advance پیش پرداخت کردن
reimburses باز پرداخت کردن
payment in advance پیش پرداخت کردن
reimbursed باز پرداخت کردن
buffs با چرم پرداخت کردن
buff با چرم پرداخت کردن
reimbursing باز پرداخت کردن
giving دادن پرداخت کردن
pay off تسویه کردن پرداخت
give دادن پرداخت کردن
die burnish پرداخت کردن حدیدهای
gives دادن پرداخت کردن
file ساییدن پرداخت کردن
filed ساییدن پرداخت کردن
dabbing پرداخت کردن سنگ
curry پرداخت کردن چرم
curries پرداخت کردن چرم
reimburse باز پرداخت کردن
pay at sight نقدا" پرداخت کردن
smoothing صاف کردن پرداخت
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
spot کشف کردن اماده پرداخت
spots کشف کردن اماده پرداخت
defaults عدم پرداخت قصور کردن
advances ترقی کردن پیش پرداخت
defaulting عدم پرداخت قصور کردن
defaulted عدم پرداخت قصور کردن
advance ترقی کردن پیش پرداخت
default عدم پرداخت قصور کردن
advancing ترقی کردن پیش پرداخت
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
final shaving پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
ro rub up خمیر کردن پرداخت کردن
spend پرداخت کردن خرج کردن
spends پرداخت کردن خرج کردن
smooth the paint رنگ کردن و پرداخت کردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
buff stick بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
abeyant متوقف
crashing متوقف
halted متوقف
halt متوقف
crashingly متوقف
crash متوقف
crashed متوقف
installed متوقف
abeyant abeyance متوقف
insolvent متوقف
dead in the water متوقف در اب
crashes متوقف
halts متوقف
holding attack تک متوقف کننده
stopped متوقف کننده
come to a stand متوقف شدن
suppressible متوقف کردنی
stopper متوقف کننده
to come to a stand متوقف شدن
stopping متوقف کننده
stoppers متوقف کننده
pt down متوقف ساختن
stop متوقف کننده
fetch up متوقف شدن
stopple متوقف کننده
stops متوقف کننده
lay off متوقف ساختن
halted متوقف شدن
dead in the water متوقف در دریا
hold on <idiom> متوقف شدن
pull in متوقف شدن
pull-in متوقف شدن
pull-ins متوقف شدن
halts متوقف شدن
let up <idiom> کم کم متوقف شدن
slap down متوقف ساختن
throwback متوقف سازی
throwbacks متوقف سازی
to put to a pause متوقف ساختن
stand fast متوقف شدن
halt متوقف شدن
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
halted فرآیند را متوقف میکند.
crash متوقف شدن ناگهانی
halts فرآیند را متوقف میکند.
halt فرآیند را متوقف میکند.
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
stray که متوقف نشده باشد
crashing متوقف شدن ناگهانی
put down <idiom> بازور متوقف کرن
crashed متوقف شدن ناگهانی
crashes متوقف شدن ناگهانی
strays که متوقف نشده باشد
straying که متوقف نشده باشد
crashingly متوقف شدن ناگهانی
taper off تدریجا متوقف شدن
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
windbound متوقف دراثر باد
to stop taking [pills] , [to go off a drug] متوقف شدن [از خوردن قرص]
arresting system reset unit متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
flameout متوقف ساختن موتور هواپیما
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com