English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
Other Matches
safe صحیح اطمینان بخش
safer صحیح اطمینان بخش
safest صحیح اطمینان بخش
safes صحیح اطمینان بخش
monitor 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitors 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checked بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checks بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
synchronizes اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronises اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronize اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronising اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
protection اطمینان از اینکه داده توسط کاربر نامجاز کپی نشده است
synchronised اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
synchronous حرف ارسالی با DTE برای اطمینان از همانی صحیح وقتی هیچ حرف دیگر ارسال نشده است
hash الگوریتم تولید کد hash برای ورودی و اطمینان از اینکه با سایر ورودی ها فرق دارد
keystroke برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است
UA نرم افزاری که اطمینان حاصل میکند که پیام پستی اطلاعات ابتدایی صحیح دارد و سپس آنرا به عامل ارسال می فرستدتا پیام را به مقصد بفرستد
checked اطمینان از صحت چیزی
check اطمینان از صحت چیزی
checks اطمینان از صحت چیزی
to believe in somebody [something] اطمینان داشتن به کسی [چیزی]
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
authenticate بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticating بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticated بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
read سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
reads سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
approving تصور اینکه چیزی خوب است
approves تصور اینکه چیزی خوب است
approve تصور اینکه چیزی خوب است
forbid بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
forbids بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
take a stand on something <idiom> فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
think little of <idiom> تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
without lifting a finger بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
checks بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
checked بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
check بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
dragrope طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
IF statement عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست
good riddance to bad rubbish <idiom> وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
theory of epigensis فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
Hear hear! صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
rational number عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
provided he goes at once بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
assuredness اطمینان
fideism اطمینان
instable بی اطمینان
trust اطمینان
certainties اطمینان
trustingly با اطمینان
assurance اطمینان
surety اطمینان
sureties اطمینان
assurances اطمینان
safety اطمینان
affiance اطمینان
confidence اطمینان
confidences اطمینان
trusts اطمینان
confidence limit حد اطمینان
certes اطمینان
certitude اطمینان
certainty اطمینان
security اطمینان
trusted اطمینان
good صحیح
all right صحیح
proper صحیح
integers صحیح
true <adj.> صحیح
fea صحیح
real <adj.> صحیح
proper <adj.> صحیح
authentical صحیح
exact <adj.> صحیح
accurate [correct] <adj.> صحیح
correct صحیح
integer صحیح
correcting صحیح
corrects صحیح
righting صحیح
Quite [so] ! صحیح!
correct <adj.> صحیح
valid صحیح
accurate صحیح
integral صحیح
simon pure صحیح
judiciously صحیح
exacts صحیح
exacted صحیح
right صحیح
exact صحیح
i see ها! صحیح !
well advised صحیح
in order صحیح
indecorous نا صحیح
righted صحیح
authentic صحیح
safety belt کمربند اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان افرینی
reassurance اطمینان مجدد
valid قابل اطمینان
safety belts کمربند اطمینان
trustful معتمد اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
reputable قابل اطمینان
reliable قابل اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
trusty اطمینان بخش
reassurances اطمینان افرینی
assures اطمینان دادن
accredit اطمینان کردن
accrediting اطمینان کردن
accredits اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
ensured اطمینان یافتن
confide اطمینان کردن
ensures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
fire escapes پلکان اطمینان
confidingly از روی اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
ensure اطمینان یافتن
solid قابل اطمینان
solids قابل اطمینان
aplomb اطمینان بخود
uncertainty عدم اطمینان
assure اطمینان دادن
insuring اطمینان یافتن
assuring اطمینان دادن
liable قابل اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
coniviction عقیده اطمینان
confidence limits حدود اطمینان
confidence level درجه اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
confidence belt کمربند اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
sicker قابل اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
positiveness قطعیت اطمینان
play up اطمینان دادن به
i'll warrant اطمینان میدهم
factor of safety ضریب اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
reliability قابل اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com